تبليغاتX
آهنگ زندگی

صحرا

سراسر صحرا

خورشيد سوزن آهخته ی درد است و زمين

پوست روزن روزنِ بيمار.

 

گم کرده راه

زائر باد

نشان الياس را می جويد

از شن تپه های کهربايی طوف.

 

من اما

کجا زاده گشته ام؟

در قعر بی نهايت چاهی

که گياه نورانی خلقت

در آن ريشه کرده بود

و اين چنين به در آمده ام

نقش بندانِ رموزِ تاريکی

چون سياره ای شفاف

در کهکشان حيرانی غربت.

 

پس صلايم ده

ای سير بی کران جادويی

صلايم ده

به دهليز خاموش نفس هايت

و بگذار

با مشعلی سوخته بپيمايم

گمنامی اين تنگ-راهه ی هولناک را.

 

***

 

صحرا

سراسر صحرا

خورشيد سوزن آهخته ی درد است و زمين

پوست روزن روزنِ بيمار.

 

ای ديرپاترينِ رويا ها،

بياموزم

اسرار متروکه ی پيوند را

بياموزم

رسيدن را.

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت   توسط مامانی  | 

 
آمدگان و رفته گان