تبليغاتX
آهنگ زندگی - سرنوشت

 

نمی توان از سر نوشت سرنوشت را

           

 

از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم

(آره من لیاقت تو رو نداشتم آرزوی بزرگی کردم که حالا تبدیل به رویا شد)

 

********************************************

 

 

اونی که مدعی بود عاشقته

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفت و تو این بیراهه ها

رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه، دلو سوزوندی

آه، چرا نموندی

من و هر ثانیه و جنون تو

واسه من همین خیالتم بسه

بذار جاده ها رو اشتباه برم

ما که دستمون بهم نمی رسه

با حریر پیله های کاغذیت

واسه من جاده رو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمی رسم

حرمت فاصله مونو کم نکن

بذار جاده ها رو اشتباه برم  ما که دستمون به هم نمیرسه

برون نمیرود ز خاطرم خیال تو

                                        اگر چه نیست وصالی

                                                                       ولی خوشم به خیالت

خوشم به خیالت

دیگه بسه امروزو فردا کردن،  دیگه از این بازی خسته شدم تو همه چیزو تو من کشتی بهزاد، اعتماد، احساس، امید. تو با من بد کردی. میدونی چیه؟ نمیتونم باور کنم که هیچ راهی واسه اومدن نداشتی! اما فقط اینو فهمیدم که تو واسه منو حرفام ارزش قائل نبودی.گفته بودم تا آخر خرداد، اما اصلا فکرشم نمیکردم این بارم بزنی زیر همه چی. گفته بودم خرداد آخرشه یادته؟فکر میکردم تا آخرین روز خرداد میای، بهت میگفتم تو 31 خرداد میای! اما نمیدونستم اینقدر بی ارزشو بی اهمیتم که بعد از یه سال این ماهو اون ماه کردنو امروزو فردا کردن بازم بگی که نتونستی بیایو از کم شانسیت بوده!  نمیگم دیگه دوست ندارم چون اگه بگم دروغ گفتم، تو برام عزیزو محترمی اما اون بهزاد که قبلا هر لحظه باهاش زندگی میکردمو همه ی وجودم بود،  تو نیستی دیگه. منو ببخش اگه با حرفام ناراحتت میکنم اما اونی که تو میشناختی مرد، تو کشتیش! تو قاتل قلب ساده ی منی بهزاد!یادم که میاد با من چه کردی دلم از کینه لبریز میشه و اشک تو چشمام حلقه میزنه اما با این حال هنوزم نمیتونم دوست نداشته باشم

نمیتونم دوست نداشته باشم

من غریبه دیروز..آشنای امروز و فراموش شده فردایم
پس در آشنایی امروز مینویسم تا در فردای تلخ جدایی بیاد آوری مرا
چون روزی بوده ام !!!! خاطرم را به خاطر بسپار با مهر عشق
شاید فردا نباشم.

 

به که گويم غم اين قصه ي ويراني خويش


غم شبهاي سکوت و دل باراني خويش


گله از هيچ ندارم نکنم شکوه ازو


که شدم بنده ي پا بسته و سودايي خويش


به کدامين گنه اين گونه مجازات شدم


همه دم بنالم و سوزم زپشيماني خويش


من از اين پس شده ام راوي و گويم همه شب


غزل چشم تو و قصه ي ناداني خويش

به چشم من نگاه کن

 

 به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره

 

ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره

 

فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست

 

خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست

 

قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود

 

به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود

 

بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه

 

هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه

 

براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي

 

نگو اینو، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

جگرم سوخت

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

بيچاره از اين سوختن عشق آموخت

فرق منو پروانه در اينست

پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

 

********************

 

به خدا که عشق پاک رو آفرید قسم میخورم تا زنده ام ، تا روح در کالبدم اسیر است عاشق

بمانم  ولی عاشق بی عشق

 

عاشق بی عشق

 

تقصیر ما نیست

ما اسیر دنیا هستیم

اسیر کینه و خشم کهنه ی او

که ریشه در گذشته دارد

ریشه در عشق آدم و حوا

دنیا چشم دیدن عشق آن دو را نداشت

حال از ما انتقام میگیرد

و به هیچ عشقی رحم نمیکند

فقط به فکر فرو پاشی عشق هاست.....

 

 

غریب آشنا با من، دلم تنگ است باور کن

پس از تو زندگی با مرگ همرنگ است باور کن

کمک کن تا دوباره جاده ها بی انتها باشد

نباشی پای رفتن های من لنگ است با ور کن

ببین افتاده ام از پا و دستم را نمی گیری

و این بر شانه های عشق یک ننگ است باور کن

 

 

خداحافظ از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز، خداحافظ

دیگه میرم...

اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشه تو آسمون شب من

من میمیرم، دیگه میرم...

خداحافظ ،دیگه رفتم...

پایان ثانیه منم هر جا یه ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدیاتو خوب کنم

خورشید کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم

دل میسوزه، ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم

ریزه ریزه دل میسوزه

 خسته شدم

دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری میباره تو ترانه هام

عاشق بودم، خسته شدم

خسته شدم ،دیگه میرم

گریه نکن...!

دل، بیا بریم، از عشق، دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم، جز خدا به کسی نگیم...!

 

درد عشقی کشیده ام که مپرس

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت   توسط مامانی  | 

 
آمدگان و رفته گان